این شعر عاشقانه و عرفانی، زیبایی معشوق را توصیف میکند و آن را با عناصر طبیعی مانند گل و ماه مقایسه مینماید. شاعر بیان میکند که دیدن چهره معشوق، نیاز به نگاه دیگران را از بین میبرد و حتی خرد در برابر این زیبایی به وحدانیت خداوند شهادت میدهد. همچنین، اشاره میکند که اگر نگاه به زیبارویان گناه باشد، صفحه عمل او پر از گناه است و در نهایت از معشوق میخواهد که اگر جایی ندارد، به او پناه دهد.
محتوا شامل مفاهیم عرفانی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد. همچنین، برخی از اشارات مانند گناه و پناهجویی نیاز به درک بالاتری از مفاهیم ادبی و فلسفی دارد.
شماره ۹۵۲ - مرا که روی تو بینم چه حاجت است
که کسی نظر نکند با وجود گل به گیاه ۱
به ماه اگر ز حسن رخت بافتی نشان یوسف
ز شرم روی تو بیرون نیامدی از چاه ۲
خرد چو قدرت حق در رخت مشاهده کرد
بگفت اشهدان لااله الا الله ۳
نظر به صورت خوبان اگر گناه بود
صحیفة عمل بنده پر بود ز گناه ۴
کمال، چون تو شدی بنده همه خوبان
اگر تو جای نداری به او بیار پناه ۵
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.