خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این شعر از وضعیت ناامیدکننده خود میگوید و از خداوند طلب کمک میکند. او از بهشت و نعمات آن چشم پوشیده و دل به معشوق داده است. شاعر با توصیف زیباییهای معشوق، از عشق و انتظارش میگوید و آرزوی دیدار او را دارد. در پایان، از آرامشی میگوید که با گذر از کنار مزارش به او میرسد.
این شعر دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آنها نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. همچنین، برخی از اصطلاحات و تشبیهات به کار رفته ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد.
شماره ۸۷۱ - کارم ز دست شد نظری کن بکار من
کارم ز دست شد نظری کن بکار من
بنگر بکار بنده خداوندگار من ۱
فارغ شدم ز جنت و فردوسی و حورعین
تا اوفتاد بر سر کویش گذار من ۲
بس جان نازنین که چو گل میرود به باد
ر در پای سروناز تو ای گلعذار من ۳
کا تا جلوه کرد سرو قدت بر کنار چشم
خالی نگشت آب روان از کنار من ۴
گفتی شبی بیایم و بستانم از تو جان
از نهار جان من که مده انتظار من ۵
وقتی که بگذری بسر تربت کمال
راحت رسد بسی به تن خاکسار من ۶
بنگر بکار بنده خداوندگار من ۱
فارغ شدم ز جنت و فردوسی و حورعین
تا اوفتاد بر سر کویش گذار من ۲
بس جان نازنین که چو گل میرود به باد
ر در پای سروناز تو ای گلعذار من ۳
کا تا جلوه کرد سرو قدت بر کنار چشم
خالی نگشت آب روان از کنار من ۴
گفتی شبی بیایم و بستانم از تو جان
از نهار جان من که مده انتظار من ۵
وقتی که بگذری بسر تربت کمال
راحت رسد بسی به تن خاکسار من ۶
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۸۷۰ - قدمت آن با الف با سرو سیمین
گوهر بعدی:شماره ۸۷۲ - که خبر برد به بار از من مبتلای غمگین
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.