خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر از عشق ناگفتنی و دردهای پنهان قلب سخن میگوید. شاعر از عشقی رنج میبرد که بیان آن ممکن نیست و از غمهایی مینالد که در سکوت میسوزد. او از رنجهای عشق، رقیبان، و ناامیدیهایش میگوید و اینکه هیچکس نمیتواند دردهایش را به معشوق برساند.
متن دارای مضامین عاشقانهای است که با درد و رنج همراه است و درک آن نیاز به بلوغ عاطفی دارد. همچنین، استفاده از استعارههای پیچیده و مفاهیم عمیق عرفانی ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
شماره ۸۵۱ - دل من عاشق باریست که گفتن نتوان
دل من عاشق باریست که گفتن نتوان
روز و شب در پی کاریست که گفتن نتوان ۱
این همه چهره که کردیم به خونابه نگار
از غم روی نگاریست که گفتن نتوان ۲
دیده زاندم که زخون خاک درت شست به اشک
بر دل از دیده غباریست که گفتن نتوان ۳
دامنه چون تو گلی کی به کف آرم که رقیب
در تو آویخته خاریست که گفتن نتوان ۴
چشم خونریز ترا دوش به خونم که بریخت
در سر امروز خماریست که گفتن نتوان ۵
با نوای سنگدل از من که رساند که مرا
بر دل از هجر تو باریست که گفتن نتوان ۶
سهل مشمر که به زلف تو در افتاد کمال
که درین دام شکاریست که گفتن نتوان ۷
روز و شب در پی کاریست که گفتن نتوان ۱
این همه چهره که کردیم به خونابه نگار
از غم روی نگاریست که گفتن نتوان ۲
دیده زاندم که زخون خاک درت شست به اشک
بر دل از دیده غباریست که گفتن نتوان ۳
دامنه چون تو گلی کی به کف آرم که رقیب
در تو آویخته خاریست که گفتن نتوان ۴
چشم خونریز ترا دوش به خونم که بریخت
در سر امروز خماریست که گفتن نتوان ۵
با نوای سنگدل از من که رساند که مرا
بر دل از هجر تو باریست که گفتن نتوان ۶
سهل مشمر که به زلف تو در افتاد کمال
که درین دام شکاریست که گفتن نتوان ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۸۵۰ - دلم را صبر ممکن نیست از روی نکو کردن
گوهر بعدی:شماره ۸۵۲ - دل نثار زلف جانان کرد جان خویشتن
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.