شاعر در این متن از نارضایتی خود از وضعیت فعلی و جستجوی راهی برای رهایی سخن میگوید. او از خرقهای که بر تن دارد احساس شرم میکند و به دنبال راهی برای رهایی از این وضعیت است. اما هر راهی را که امتحان میکند، به بنبست میخورد. او از اصحاب طریقت ناامید شده و به دنبال رهبری است که او را به مقصد برساند. در نهایت، شاعر خود را مانند عندلیبی میداند که سالهاست در این کوی و با این گفتار مانده است.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و نقد اجتماعی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اشارات در متن ممکن است نیاز به تجربه و دانش بیشتری برای درک داشته باشند.
شماره ۷۸۹ - من ازین خرقه آلوده که در بر دارم
عار باشد اگر از خویش نباشد عارم ۱
گفتم آیم به سوی دبر و به بندم زنار
باز دیدم که از آن هم نگشاید کارم ۲
گر روم بر در مسجد ندهنده راهی
زور شوم بر در میخانه نباشد بارم ۳
کرم پیر مغان بین که دو صد بار به چشم
یکفر پنهان مرا دید و نکرد اظهارم ۴
دلم از صحبت اصحاب طریقت بگرفت
رهبری کو که رساند به در خمارم ۵
چون صراحی به هوای لب میگون بتان
میزنم نهتهه در مجلس و خون می بارم ۶
عندلیب گل رویت نه کمال امروزست
سالها شد که درین کوی بدین گفتارم ۷
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.