این شعر بیانگر عشق و وفاداری بیپایان شاعر به معشوق است. شاعر خود را پایبند و معتکف درگاه معشوق میداند و از رنج هجران و سوز دل میگوید. او اعلام میکند که حاضر است به فرمان معشوق جان دهد یا از آرزوهایش بگذرد. شاعر همچنین به بلندی آرزوها و امیدهایش اشاره میکند، اما تأکید میکند که همهچیز در گرو رضایت معشوق است. در پایان، شاعر از بیماری عشق سخن میگوید و بیان میکند که به دلیل این عشق، حالش بهتر شده است.
مفاهیم عمیق عاشقانه و استفاده از استعارههای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مضامین مانند رنج هجران و سوز دل نیاز به بلوغ عاطفی دارد.
شماره ۷۸۵ - ما ز سگان درت بیشتر و کمتریم
عمر گذشت و هنوز معتکف این دریم ۱
زنده ز سوز دلیم در شب هجران چو شمع
بین که چسان زندگی بی تو به سر می بریم ۲
گر تو بخواهی به چشم در نظر آریم جان
ور تو بگونی روان از سر آن بگذریم ۳
بار به ما سرست منزلش آن خاک پای
چونکه به منزل رسیم بار فرود آوریم ۴
دیده چو دید آفتاب دره نیارد به چشم
ما که ترا دیده ایم بیش به خود ننگریم ۵
گرچه درخت مراد هست به غایت بلند
بر تو چو یا بیم دست هر یک از آن برخوریم ۶
در مرض عشق ما گفت که چونی کمال
از قبل درد تو شکر که هم خوشتریم ۷
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.