خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری است که بیانگر عشق عمیق و درد فراق است. شاعر از رنج دوری از معشوق میگوید و اینکه حتی با وجود این درد، عشقش را حفظ میکند. همچنین، او از نادیده گرفته شدن احساساتش توسط معشوق شکایت دارد و تأکید میکند که عشق او فراتر از هر چیزی است.
متن دارای مضامین عاطفی عمیق و پیچیده است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از عبارات مانند 'خونابه دل' و 'سوخت جانم' ممکن است برای کودکان مناسب نباشد.
شماره ۷۰۰ - بی تو نفسی که زنده مانم
بی تو نفسی که زنده مانم
اگر می کشیم سزای آنم ۱
هرگز نبرم زنیغ نو مهر
گر کارد رسد به استخوانم ۲
دل را ز لبت چو سازم آگاه
بر سوخته نمک فشانم ۳
این سوز درون ز سوختن نیست
نا ساختن تو سوخت جانم ۴
گفتی غم تو خورم چه دانی
غمخواره اگر تونی چه دانم ۵
خونابه دل مرا حلال است
ای دیده که من نمی چکانم ۶
گویند کمال بر در دوست
از خاک کم است بیش از آنم ۷
اگر می کشیم سزای آنم ۱
هرگز نبرم زنیغ نو مهر
گر کارد رسد به استخوانم ۲
دل را ز لبت چو سازم آگاه
بر سوخته نمک فشانم ۳
این سوز درون ز سوختن نیست
نا ساختن تو سوخت جانم ۴
گفتی غم تو خورم چه دانی
غمخواره اگر تونی چه دانم ۵
خونابه دل مرا حلال است
ای دیده که من نمی چکانم ۶
گویند کمال بر در دوست
از خاک کم است بیش از آنم ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۶۹۹ - بیا ساقی که بیخ غم به دور گل براندازیم
گوهر بعدی:شماره ۷۰۱ - پیش رخ نو مه را حسنی چنان ندیدم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.