این متن شعری عاشقانه است که در آن شاعر به توصیف زیبایی و لطف معشوق خود میپردازد. او از خط (خط چشم یا ابرو) و لب معشوق به عنوان نمادهای حسن و لطف یاد میکند و تأثیر عمیق این زیباییها را بر وجود خود شرح میدهد. شاعر همچنین بیان میکند که وجودش از خیال معشوق لطیف شده و اشکهایش از شدت لطف جاری میشود. در نهایت، او زیبایی معشوق را بینظیر و بیحدوصف میداند.
این متن دارای مفاهیم عاشقانه و ادبی است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسال قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیههای پیچیدهتر نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد که معمولاً از سن 16 سالگی به بعد در افراد شکل میگیرد.
شماره ۶۵۹ - زهی بدایت حسن رخنه نهایت لطف
خط تو حجت حسن و لب تو آیت لطف ۱
غم تو قاصد جان شد خط و لبت نگذاشت
زهی رعایت حسن و زهی حمایت لطف ۲
به یک خط و دو ورق شرح کرده اند و بیان
خطت مقالت حسن و لبت حکایت لطف ۳
وجود من ز خیالت چنان لطیف شدست
که آب میچکد از دیده ام ز غایت لطف ۴
به از نهایت حسن گل است ژ خنده او
دهان تنگ تو چون غنچه در ہدایت لطف ۵
مرا که ورد زبان ذکر آن لب و دهن است
خطاست گر نکنم در سخن رعایت لطف ۶
کمال بر تو سخن ختم شد برو خوبی
که حد حسن همین باشد و نهایت لطف ۷
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.