خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری عرفانی است که به موضوعاتی مانند عشق، رنج، جستجوی معنوی و گذر از هستی مادی میپردازد. شاعر از لذتهای معنوی در میان رنجها سخن میگوید و عشق را به عنوان نیرویی توصیف میکند که انسان را از وجود مادی به سوی عدم (معنویت) میکشاند.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آن ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد. همچنین، برخی از اصطلاحات و مفاهیم مورد استفاده نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارند.
شماره ۶۴۲ - ما به شادی جهانی نفروشیم
ما به شادی جهانی نفروشیم
دولت این است که ما یافته ایم از ستمش ۱
غمش صاحب درد شناسد که چه لذت دارد
آن حلاوت که به مجروح رسد از المش ۲
تو بصورتگر چین باز نما عارضه خویش
تا خطت بیند و از دست بیفتد قلمش ۳
چون قلم بر ورق عشق نشد حرف شناس
تا نشد پاک ز دیباچه هستی رقمش ۴
هر که آشفته آن سلسله مشکین نیست
کرده اند اهل محبت به جنون مهمش ۵
سالک آنست که هر دم ز سر راه وجود
ببرد جاذبه عشق بکوی عدمش ۶
تا قدم بر سر هستی ننهد مرد کمال
کس نخواند به جهان عاشق ثابت قدمش ۷
دولت این است که ما یافته ایم از ستمش ۱
غمش صاحب درد شناسد که چه لذت دارد
آن حلاوت که به مجروح رسد از المش ۲
تو بصورتگر چین باز نما عارضه خویش
تا خطت بیند و از دست بیفتد قلمش ۳
چون قلم بر ورق عشق نشد حرف شناس
تا نشد پاک ز دیباچه هستی رقمش ۴
هر که آشفته آن سلسله مشکین نیست
کرده اند اهل محبت به جنون مهمش ۵
سالک آنست که هر دم ز سر راه وجود
ببرد جاذبه عشق بکوی عدمش ۶
تا قدم بر سر هستی ننهد مرد کمال
کس نخواند به جهان عاشق ثابت قدمش ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۶۴۱ - لب میگزد چو چشم گشایم بدیدنش
گوهر بعدی:شماره ۶۴۳ - ما به فریاد آمدیم از ناله شبهای خویش
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.