خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این شعر از دل شکسته و طلبکار خود میگوید که با وجود رنجها و فراموشی، تنها یادگاری که برایش باقی مانده، درد و غم است. او از عشق نافرجام و انتظار بیثمر سخن میگوید و از دشمنی با کمال گله میکند، در حالی که خود را دوستدار واقعی میداند.
مفاهیم عمیق عاشقانه و عرفانی، همراه با مضامین غمانگیز و انتزاعی، برای درک بهتر نیاز به بلوغ فکری و عاطفی دارد. این شعر ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد.
شماره ۶۱۶ - دل من طلبکار بار است و بس
دل من طلبکار بار است و بس
ازین دل همینم به کار است و بس ۱
شدم خاک و نگذشته بر من چو باد
ازو بر دل اینم غبار است و بس ۲
به داغ فراموشیم ماند و رفت
از بارم همین یادگار است و بس ۳
سر خود بر آن پای دارم مدام
همین دولتم پایدار است و بس ۴
چه سودم ز سودای آن چشم مست
کزو بهرة من خمارست و بس ۵
چه بندم بر آن وعده امید نیز
کو حاصل انتظار است و بس ۶
مکن این همه دشمنی با کمال
که مسکین همین دوستدارست و پس ۷
ازین دل همینم به کار است و بس ۱
شدم خاک و نگذشته بر من چو باد
ازو بر دل اینم غبار است و بس ۲
به داغ فراموشیم ماند و رفت
از بارم همین یادگار است و بس ۳
سر خود بر آن پای دارم مدام
همین دولتم پایدار است و بس ۴
چه سودم ز سودای آن چشم مست
کزو بهرة من خمارست و بس ۵
چه بندم بر آن وعده امید نیز
کو حاصل انتظار است و بس ۶
مکن این همه دشمنی با کمال
که مسکین همین دوستدارست و پس ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۶۱۵ - دارم من از جهان غم باری همین و بس
گوهر بعدی:شماره ۶۱۷ - ساقی به می بر افروز امشب چراغ مجلس
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.