این شعر عاشقانه و ستایشآمیز، بیانگر عشق و اخلاص شاعر به معشوق است. شاعر خود را بندهای وفادار میداند که چشم به راه معشوق است و زیباییهای او مانند مو و رخسارش را میستاید. همچنین، شاعر از نالهها و آههای خود سخن میگوید و شرابی را که ساقیاش مانند معشوق نباشد، حرام میداند. در ادامه، شاعر به مقایسهای بین منطق طوطی و سخن شیرین معشوق میپردازد و از خرامیدن سرو در باغ یاد میکند. در نهایت، شاعر تأکید میکند که هیچکس در جهان به مقام معشوق نمیرسد.
مفاهیم عمیق عاشقانه و استفاده از استعارههای پیچیده ممکن است برای کودکان قابل درک نباشد. این شعر更适合 افرادی که توانایی درک مضامین عاطفی و ادبی را دارند.
شماره ۵۶۸ - ای من غلام روی تو هر چه تمامتر
شهری ترا غلام و دعاگر غلامتر ۱
چشمم که ساختی بره انتظار خشک
دارند زلف و عارض تو صبح و شامتر ۲
گر آه و ناله از تو بر آورده اند نام
از هر دو هست دیده گریان بنامتر ۳
می را که می نهند به هر مجلسی حرام
گر نیست ساقیش چو تو باشد حرامتر ۴
طوطی به منطق تو ندارد زبان بحث
با آنکه هست از همه شیرین کلامثر ۵
طاوس خوش خرام رها کن بصحن باغ
آن سرو ناز بنگر ازو خوش خرامتر ۶
نا گشتة منی برآن استان کمال
کس نیست در جهان ز تو عالی مقامتر ۷
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.