این متن یک درخواست عاطفی و دردآلود از شخصی به نام قاسم است که از عموی خود میخواهد به حال او ترحم کند و در مشکلاتش او را یاری دهد. او از تنهایی، رنجهای جسمی و عاطفی، و فشار دشمنان سخن میگوید و از عمو میخواهد که به او توجه کند، او را تسلی دهد، و در برابر دشمنان از او حمایت کند. همچنین، اشارهای به مرگ قاسم و تبدیل عروسی به عزا دارد.
متن دارای مضامین عمیق عاطفی، رنجهای انسانی، و اشاره به مرگ است که درک آن برای کودکان و نوجوانان کمسال ممکن است دشوار یا ناراحتکننده باشد. همچنین، استفاده از استعارهها و زبان شاعرانه نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.
شمارهٔ ۵۷ - زبان حال قاسم بن حسن(ع)
بیا و قاسم دلخسته را تماشا کن ۱
گرفته تنگ به حالم سپاه سنگین دل
نظر به قاسم و سپر هجوم اعدا کن ۲
به جز تو هیچ کس اندر غم یتیمان نیست
بیا دمی به سرم از ره وفا جا کن ۳
رضا مشو که به حسرت روم به حجله خاک
اساس عشرت داماد خود مهیا کن ۴
عمو به جان پدر کن به حال من پدری
برای من زوفا بزم عیش برپا کن ۵
برو به خیمه عموجان برای خاطر من
عروس بیکس افسرده را تسلی کن ۶
شده است پیکر قاسم هزار پاره ز تیغ
بیا جراحت جسم مرا مداوا کن ۷
ز سم اسب نگردیده تا تنم پامال
مرا خلاص ز اعدادی بیسروپا کن ۸
چو شد عروسی قاسم عزا دگر (صامت)
ز دست دور فلک مرگ خود تمنا کن ۹
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.