خلاصه و ردهبندی سنی
15+
این متن روایتی از ورود عترت رسولالله به مدینه است که در آن زینب با غم و اندوه فراوان به مادرش سلام میکند و از مصائب و سختیهای کشیده شده در کربلا، کوفه و شام میگوید. او از از دست دادن برادرش حسین، ظلمهای یزید و اذیتهای اهل بیت سخن میگوید و درد و رنج خود و خانوادهاش را بیان میکند.
متن دارای مضامین غمانگیز و توصیفهای شدید از ظلم و ستم است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسال سنگین و ناراحتکننده باشد. همچنین درک کامل مفاهیم تاریخی و مذهبی آن نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.
شمارهٔ ۸ - شکوه و زینب (ع) سر قبر مادر
روایت است که چون عترت رسولالله
سوی مدینه رسیدند با خروش ز راه ۱
خمیده زینب بیغمگسار گشت روان
میان روضه مادر به ناله و افغان ۲
سلام کرد به حسرت فکند سر در پیش
زبان حال به مادر بگفت با دل ریش ۳
که ای ستمکش ایام چشم تو روشن
که زینبت ز سفر آمده است سوی وطن ۴
سری بر آر ز خاک و به پرس احوالم
نظاره کن که چسان گشته است اقبالم ۵
ز من بپرس که زینب چه شد برادر تو
ز داغ کیست که گشته سیاه معجر تو ۶
ز کربلا تو چرا بیبرادر آمدهای
چنین شکسته دل و خاک بر سر آمدهای ۷
برم ز کوفه و یا کربلا به نزد تو نام
و یا ز شام و یزید لعین بدفرجام ۸
به کربلا ز ستم سوختند خانه ما
بباد داد فلک خاک آشیانه ما ۹
مرا به گوشه زندان همین نه ماوا داد
به کوفه حکم به قتلم نمود ابن زیاد ۱۰
میان کوفه ندیدی چسان ز آتش دل
زدم ز غصه سر خد به چوبه محمل ۱۱
که شد ز خون سرم روی و موی من رنگین
روانه شد ز سرم همچو سیل خون به زمین ۱۲
ز کوفه تا به سوی شام در برابر من
به پیش محمل من بد سر برادر من ۱۳
شدم چو وارد اشم خراب ای مادر
خرابه منزل ما بود و خاک ره بستر ۱۴
کسی که مونس و غمخوار و همدم ما بود
مدام سنگ و نی و چوب سخت اعدا بود ۱۵
تمام کوچه و بازرا شام آئین بست
یزید دون به سر تخت زرنگار نشست ۱۶
به بزم عام طلب کرد آن لعین غیور
سر برهنه من و اهل بیت را به حضور ۱۷
چنان نمود جفای یزید مدهوشم
که شد ز شمر و صفت کربلا فراموششم ۱۸
به پیش دیده من آن ستمگر کونین
بزد به چوب ستم بر لب و دهان حسین ۱۹
گذشته زین همه یک سرخ مو به بزم یزید
ز خاندان نبوت کنیز میطلبید ۲۰
بس است (صامت) افسرده زین عزا بگذر
که از سرکش دو چشمت سیاه شد دفتر ۲۱
سوی مدینه رسیدند با خروش ز راه ۱
خمیده زینب بیغمگسار گشت روان
میان روضه مادر به ناله و افغان ۲
سلام کرد به حسرت فکند سر در پیش
زبان حال به مادر بگفت با دل ریش ۳
که ای ستمکش ایام چشم تو روشن
که زینبت ز سفر آمده است سوی وطن ۴
سری بر آر ز خاک و به پرس احوالم
نظاره کن که چسان گشته است اقبالم ۵
ز من بپرس که زینب چه شد برادر تو
ز داغ کیست که گشته سیاه معجر تو ۶
ز کربلا تو چرا بیبرادر آمدهای
چنین شکسته دل و خاک بر سر آمدهای ۷
برم ز کوفه و یا کربلا به نزد تو نام
و یا ز شام و یزید لعین بدفرجام ۸
به کربلا ز ستم سوختند خانه ما
بباد داد فلک خاک آشیانه ما ۹
مرا به گوشه زندان همین نه ماوا داد
به کوفه حکم به قتلم نمود ابن زیاد ۱۰
میان کوفه ندیدی چسان ز آتش دل
زدم ز غصه سر خد به چوبه محمل ۱۱
که شد ز خون سرم روی و موی من رنگین
روانه شد ز سرم همچو سیل خون به زمین ۱۲
ز کوفه تا به سوی شام در برابر من
به پیش محمل من بد سر برادر من ۱۳
شدم چو وارد اشم خراب ای مادر
خرابه منزل ما بود و خاک ره بستر ۱۴
کسی که مونس و غمخوار و همدم ما بود
مدام سنگ و نی و چوب سخت اعدا بود ۱۵
تمام کوچه و بازرا شام آئین بست
یزید دون به سر تخت زرنگار نشست ۱۶
به بزم عام طلب کرد آن لعین غیور
سر برهنه من و اهل بیت را به حضور ۱۷
چنان نمود جفای یزید مدهوشم
که شد ز شمر و صفت کربلا فراموششم ۱۸
به پیش دیده من آن ستمگر کونین
بزد به چوب ستم بر لب و دهان حسین ۱۹
گذشته زین همه یک سرخ مو به بزم یزید
ز خاندان نبوت کنیز میطلبید ۲۰
بس است (صامت) افسرده زین عزا بگذر
که از سرکش دو چشمت سیاه شد دفتر ۲۱
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شمارهٔ ۷ - آمدن بشیر از جانب یوسف به خدمت یعقوب
گوهر بعدی:شمارهٔ ۹ - فروختن برادران، حضرت یوسف را به غلامی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.