شاعر در این متن از عشق و دلبستگی عمیق خود به معشوق سخن میگوید. او از گیسوی پریشان، خال ابرو، و زلف معشوق یاد میکند و بیان میکند که دلش به این زیباییها قانع شده و دیگر به چیز دیگری میل ندارد. اشکهایش باعث ویرانی وجودش شده و عشق او را دیوانه کرده است. شاعر همچنین از رنج و غم خود میگوید و اینکه دیگر به مکانهای مقدس مانند کعبه و بتخانه علاقهای ندارد.
متن دارای مضامین عاشقانه عمیق و احساسات پیچیده است که درک آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسبتر است. همچنین برخی از مفاهیم مانند دیوانگی عشق و جدایی از مکانهای مقدس ممکن است برای کودکان قابل درک نباشد.
شماره ۷ - آشنا منما به گیسوی پریشانه شانه را
آگه از سر دل خلقی مکن بیگانه را ۱
دل به خال کنج ابرویت قانعت کرده است
مرغ من دیگر ندارد میل آب و دانه را ۲
اشک چشمم باعث آبادی تن گشته است
ای که گفتی سیل ویران مینماید خانه را ۳
آن که رسم شعله افروزی نشان شمع داد
شیوه پرسوختن آموختن او پروانه را ۴
من دل از کف داده محراب ابروی توام
بعد از این کاریندارم کعبه و بتخانه را ۵
دل به زلف آخر از شور جنون پیوسته شد
آگهی لازم بود دیوانگری دیوانه را ۶
یک دم از راحت ندارم بهره گویا ریخته است
طرح ریز (صامت) از غم طرح این کاشانه را ۷
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.