این شعر عرفانی از حافظ، به زیبایی حالات روحانی و تجربههای معنوی را به تصویر میکشد. شاعر از زاهد و صوفی سخن میگوید که در میانهی ریاضتهای معنوی، ناگهان مست بوی عشق میشوند و به میخانه روی میآورند. او از دیوانگیهای صوفی در سماع و ناتوانی پارسا در برابر ابروی شوخ معشوق میگوید. شعر با توصیه به رها کردن خود در کوی دوست و دویدن مانند اشک گرم پایان مییابد. در نهایت، شاعر به قدرت عشق و ناتوانی کرامات در برابر لب یار اشاره میکند.
مفاهیم عمیق عرفانی و استفاده از استعارههای پیچیده در شعر، درک کامل آن را برای مخاطبان جوانتر دشوار میسازد. همچنین، برخی از مضامین مانند مینوشی و دیوانگی در سماع ممکن است برای سنین پایینتر نامناسب باشد.
شماره ۴۳۴ - زاهد باریک بین لبهای باریک تو دید
خواند اللهم بارک آندم و بر وی دمید ۱
آنکه در خلوت ریاضتها کشیدی سالها
شد ز بویت مست و در میخانه ها ساغر کشید ۲
صوفی ما می کند دیوانگیها در سماع
آواگر یک عاقلی می کرد و زین می میچشید ۳
پارسا گر بنگرد آن ابروی شوخ از کمین
همچو چشمت بیش نتواند به محراب آرمید ۴
تا توان انداخت خود را ناگهان در کوی دوست
همچو اشک گرم رو بسپار می باید دوید ۵
امشب آن مه گر چو شمع از خانقه سر برزند
های و هوی صوفیان بر آسمان خواهد رسید ۶
با دو صد لاف کرامت گر لبش بینی کمال
باز بفروشی بجا می خرقه صد بایزید ۷
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.