خلاصه و ردهبندی سنی
15+
شاعر در این شعر از دوستی و عشق سخن میگوید و از درد دوری و رقیبان مینالد. او به مهر و وفاداری تأکید دارد و از حسادت دیگران شکایت میکند. همچنین، از زیبایی معشوق و نگاههای دیگران به او سخن میگوید و آرزو میکند که نامش به نیکی برده شود.
مفاهیم عمیق عاشقانه و اجتماعی موجود در شعر ممکن است برای کودکان قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اصطلاحات و تشبیهات نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد تا به خوبی درک شوند.
شماره ۴۱۲ - دوستانم سگ تو میخوانند
دوستانم سگ تو میخوانند
دوستان قدر دوستان دانند ۱
تیزتر باشدم به مهر تو دل
که به تیغ از در توام رانند ۲
با رقیبان تند خوی بگوی
که ز کشتن مرا نترسانند ۳
از رخت هم حق نظر برسد
گر دو زلف تو حق نپوشانند ۴
چه درخت گلی که از سر شاخ
هر گلی بر تن تو لرزانند ۵
کی گذارند حاسدان بتوام
که مرا هم بمن نمی مانند ۶
به غلامی بر آر نام کمال
تا همه خلق مقبلش خواننده ۷
دوستان قدر دوستان دانند ۱
تیزتر باشدم به مهر تو دل
که به تیغ از در توام رانند ۲
با رقیبان تند خوی بگوی
که ز کشتن مرا نترسانند ۳
از رخت هم حق نظر برسد
گر دو زلف تو حق نپوشانند ۴
چه درخت گلی که از سر شاخ
هر گلی بر تن تو لرزانند ۵
کی گذارند حاسدان بتوام
که مرا هم بمن نمی مانند ۶
به غلامی بر آر نام کمال
تا همه خلق مقبلش خواننده ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۴۱۱ - دل من صحبت دلدار دگر می طلبد
گوهر بعدی:شماره ۴۱۳ - دوش باد سحری زلف تو می افشانید
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.