خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری عاشقانه و عرفانی است که در آن شاعر از درد عشق، فراق و حسرت سخن میگوید. او از دلبستگی، غم و رنج عشق مینالد و به دنبال پاسخ برای پرسشهای وجودی خود است. در ابیات مختلف، شاعر از زبان نمادین برای بیان احساسات عمیق خود استفاده میکند.
متن دارای مضامین عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن به بلوغ فکری و تجربهی عاطفی نیاز دارد. همچنین، استفاده از نمادها و مفاهیم انتزاعی ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
شماره ۲۲۸ - گفتی از آن ماست دلت جان از آن کیست
گفتی از آن ماست دلت جان از آن کیست
اینجا نگر که داغ که آنجا نشان کیست ۱
تن خاک شد بر آن در و هرگز به کوی تو
یک شب سگی نگفت که این استخوان کیست ۲
باری مرا به حسرت درد نو سوخت جان
کا درد بی دوای نو درمان جان کیست ۳
نرسم که رفت بوس ز شادی شوی هلاک
ای جان ز لب مپرس که این آستان کیست ۴
گفتم به جان غم تو بخواهم خرید گفت
ای مفلس زبان زده بنگر زبان کیست ۵
دشنام میدهی و میدانی اینقدر
کاین راحتم بگوش رسد از زبان کیست ۶
هر لحظه پرسیم که تو زآن کینی کمال
آری همین قدر نشناسی که زآن کیست ۷
اینجا نگر که داغ که آنجا نشان کیست ۱
تن خاک شد بر آن در و هرگز به کوی تو
یک شب سگی نگفت که این استخوان کیست ۲
باری مرا به حسرت درد نو سوخت جان
کا درد بی دوای نو درمان جان کیست ۳
نرسم که رفت بوس ز شادی شوی هلاک
ای جان ز لب مپرس که این آستان کیست ۴
گفتم به جان غم تو بخواهم خرید گفت
ای مفلس زبان زده بنگر زبان کیست ۵
دشنام میدهی و میدانی اینقدر
کاین راحتم بگوش رسد از زبان کیست ۶
هر لحظه پرسیم که تو زآن کینی کمال
آری همین قدر نشناسی که زآن کیست ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۲۷ - گفتمت سنگدلی آمد ازین نکته گرانت
گوهر بعدی:شماره ۲۲۹ - گفتی از پیشم برو بگذر ز جان گفتی و رفتی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.