خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر عاشقانه از عشق و رنجهای آن سخن میگوید. شاعر از غمزههای چشمان معشوق و تیرهای عشق او مینالد، اما در عین حال، زیبایی و جذابیت معشوق را ستایش میکند. همچنین، به مقایسههایی مانند سرو در چمن و گلهای باغ اشاره میکند و در پایان، از شیرینی لب و دندان معشوق یاد میکند.
محتوا شامل مضامین عاشقانه و احساسی است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال نامفهوم یا نامناسب باشد. همچنین، برخی از اصطلاحات و تشبیهات ممکن است نیاز به درک ادبی بیشتری داشته باشند.
شماره ۲۲۱ - گر کشندم به غمزه چشمانت
گر کشندم به غمزه چشمانت
نیست ک دین عشق تاوانت ۱
بر دلم آمدست تیر تو حیف
که جراحت کشید پیکانت ۲
به آب حیات تر نکنند
تشنگان چه زنخدانت ۳
سرو اگر در چمن کشد میدان
نیست در حسن مرد میدانت ۴
طعنه بر گل زدی به صد گلبانگ
گر بدیدن هزار دستانت ۵
آب تو آفریده اند از جان
آفرین خدای بر جانت ۶
زاهد انگشت میگزد چو کمال
گر چه شیرین لبست و دندانت ۷
نیست ک دین عشق تاوانت ۱
بر دلم آمدست تیر تو حیف
که جراحت کشید پیکانت ۲
به آب حیات تر نکنند
تشنگان چه زنخدانت ۳
سرو اگر در چمن کشد میدان
نیست در حسن مرد میدانت ۴
طعنه بر گل زدی به صد گلبانگ
گر بدیدن هزار دستانت ۵
آب تو آفریده اند از جان
آفرین خدای بر جانت ۶
زاهد انگشت میگزد چو کمال
گر چه شیرین لبست و دندانت ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۲۰ - گر قصد خون ماست پس از دل ربودنت
گوهر بعدی:شماره ۲۲۲ - گر کم شده ست با من اکنون ترا ارادت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.