خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این شعر از عشق و اشتیاق به معشوق سخن میگوید و از حالات روحی و احساسی خود در این مسیر مینویسد. او از خیالپردازیهایش درباره معشوق، گریستن دل در میدان عشق، و تغییر حالات خود از دیروز تا امروز میگوید. همچنین، شاعر به رندی و بلندپروازی خود اشاره کرده و توصیه میکند که با دوست یکرنگ باشیم تا مانند گل از پوست خود بیرون آییم.
متن دارای مفاهیم عرفانی و احساسی عمیق است که درک آن ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد. همچنین، برخی از اصطلاحات و تشبیهات به سطحی از بلوغ فکری نیاز دارند.
شماره ۱۲۴ - حلقه بر در میزند هر دم خیال روی دوست
حلقه بر در میزند هر دم خیال روی دوست
گوش دار این حلقه را ای دل گرت سودای اوست ۱
صبحگاهی می گرفتم عقد گیسویش به خواب
زان زمان دست خیالم تا به اکنون مشگ بوست ۲
دل که چون گریست در میدان عشق آشفته حال
گر به چوگان نسبت زلفش کند بیهوده گوست ۳
سر بلندی بین که باز از دولت رندی مرا
بر سر دوشی که دی سجاده بود امشب سوست ۴
لان یکرنگی مزن با دوست هر ساعت کمال
تا چو گل بیرون نیائی خرم و خندان ز پوست ۵
گوش دار این حلقه را ای دل گرت سودای اوست ۱
صبحگاهی می گرفتم عقد گیسویش به خواب
زان زمان دست خیالم تا به اکنون مشگ بوست ۲
دل که چون گریست در میدان عشق آشفته حال
گر به چوگان نسبت زلفش کند بیهوده گوست ۳
سر بلندی بین که باز از دولت رندی مرا
بر سر دوشی که دی سجاده بود امشب سوست ۴
لان یکرنگی مزن با دوست هر ساعت کمال
تا چو گل بیرون نیائی خرم و خندان ز پوست ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۲۳ - حسن پس، بار مرا، مهر و وفا گر نیست نیست
گوهر بعدی:شماره ۱۲۵ - خاک درت به چشم من از صد چمن به است
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.