خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

این متن شعری عاشقانه است که در آن شاعر از عشق به معشوق و مقایسهٔ او با آفتاب سخن می‌گوید. او از حسرت دوری و انتظار کشیدن می‌گوید و از زیبایی معشوق که مانند خورشید می‌درخشد، تمجید می‌کند. همچنین، اشاره‌ای به درد عشق و گرفتاری در زلف معشوق دارد.

این متن دارای مضامین عاشقانه و احساسی عمیق است که درک آن برای مخاطبان جوان‌تر ممکن است دشوار باشد. همچنین، استفاده از استعاره‌های پیچیده و زبان ادبی کلاسیک، آن را برای سنین بالاتر مناسب‌تر می‌کند.

مشاهده کامل

شماره ۵۲ - با رخ آن مه به دعوی کی برآید آفتاب

با رخ آن مه به دعوی کی برآید آفتاب
کی نماید ذره هر جا رخ نماید آفتاب ۱

سوختم از حسرت ای ابر افکن آنجا سایه
س نا دگر بر خاک پایش رخ نساید آفتاب ۲

تو رو ای دربان که من در سایه دیوار او
ر تر می نشینم منتظر چندانکه آید آفتاب ۳

بعد از آن کان روی روشن آفتاب از دور دید
گر برو بندی در از روزن در آید آفتاب ۴

آفتاب ار گویدت من با تو می مانم مرنج
چون به خود گرم است خود را می ستاید آفتاب ۵

در سر زلفت گرفتست آفتاب از دیرباز
حلقه ای زان زلف بگشا تا گشاید آفتاب ۶

می کشد بهر تو گفتم درد سر دایم کمال
گفت نشنیدی که دردسر فزاید آفتاب ۷
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۵۱ - آن رخ نه بینم ار نبردی زلف پر ز تاب
گوهر بعدی:شماره ۵۳ - جانب ما خوب می آید که می آید حبیب
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.