شاعر در این شعر از فراق و دوری معشوق شکایت میکند و با زبانی عاشقانه و پراحساس از او میخواهد که بازگردد. او از تاریکی دنیا بدون معشوق میگوید و با تمثیلهای زیبا مانند "چشمه کوثر" و "بلند اختر" به استقبال معشوق میشتابد. شاعر حتی از حاسدان نیز میگوید و از معشوق میخواهد که برای خاموش کردن چشم آنها بیاید. در نهایت، او تأکید میکند که حتی اگر فقیر هستی، باز هم بیا و ارزش تو به مال و ثروت نیست.
این شعر دارای مضامین عاشقانه و احساسی عمیق است که درک آنها ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال دشوار باشد. همچنین، استفاده از استعارهها و تمثیلهای پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد.
شماره ۲۹ - دل چو رفت از دست گو دلبر بیا
گو انیس جان غم پرور بیا ۱
بی بر چشمم جهان تاریک شد
تا ببینم ای بلند اختر بیا ۲
ما چو از یاد رخت در جنتیم
سوی ما ای چشمه کوثر بیا ۳
بارها می آمدی چون مه ز بام
کوری حاسد شبی از در بیا ۴
دست خشک ای دلبر جانان مرو
هیچت ار نبود به چشم تر بیا ۵
گر ز راه مسکنت در کوی دوست
در نگنجی از ره دیگر بیا ۶
با کمال آن سیمبر بنگر چه گفت
زر نداری سوی ما کمتر بیا ۷
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.