خلاصه و ردهبندی سنی
16+
متن بالا بیانگر عشق و ارادت به معشوق الهی است که در آن شاعر از نور عنایت، آرزوی وصال، و جمال بینظیر معشوق سخن میگوید. همچنین، اشارهای به انتظار ظهور و تأثیر آن بر جهان دارد.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و ادبی است که درک آن به بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات کهن نیاز دارد. همچنین، برخی اصطلاحات و مضامین ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد.
مناجات ۲۴۰ - الهی در دل دوستانت نور عنایت پیداست و جانها در آرزوی وصالت حیران و شیداست چون تو
الهی در دل دوستانت نور عنایت پیداست و جانها در آرزوی وصالت حیران و شیداست چون تو مولا کراست ؟ چون تو دوست کجاست ؟ هر چه دادی نشان است و آیین فرداست، آنچه یافتیم پیغام است و خلعت بر خاست، نشانت بیقراری دل و غارت جان است و خلعت وصال در مشاهده جمال.
۱
روزی که سر از پرده برون خواهی کرد
دانم که زمانه را زبون خواهی کرد ۲
گر زیب و جمال از این فزون خواهی کرد
یارب چه جگرهاست که خون خواهی کرد ۳
روزی که سر از پرده برون خواهی کرد
دانم که زمانه را زبون خواهی کرد ۲
گر زیب و جمال از این فزون خواهی کرد
یارب چه جگرهاست که خون خواهی کرد ۳
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:مناجات ۲۳۹ - الهی بقدر تو نادانم، سزای تو را ناتوانم، به بیچارگی خود سرگردانم و روزبروز در زی
گوهر بعدی:مناجات ۲۴۱ - الهی دوستدار از زبان خاموش است ولی حالش همه زبان است، و اگر جان در سر دوستی کرد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.