خلاصه و ردهبندی سنی
15+
شخصی از توقف مرکب خود و خستگی از سفر میگوید و بیان میکند که همراهانش او را ترک کردهاند و تنها حیرتی برایش باقی مانده است.
متن دارای مفاهیم عمیق عاطفی و فلسفی است که ممکن است برای کودکان قابل درک نباشد. همچنین، موضوع تنهایی و اندوه نیاز به بلوغ ذهنی دارد تا به درستی درک شود.
مناجات ۱۲۹ - الهی مرکب وا ایستاد و قدرم بفرسود، همراهان برفتند و این بیچاره را جُز حیرت نیفزو
الهی مرکب وا ایستاد و قدرم بفرسود، همراهان برفتند و این بیچاره را جُز حیرت نیفزود.
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:مناجات ۱۲۸ - الهی پیوسته در گفت و گویم، تا وا ننمایی در جست و جویم از بیقراری در میدان بیطاقت
گوهر بعدی:مناجات ۱۳۰ - الهی اگر کسی تو را به جُستن یافت، من تو را بگریختن یافتم، اگر کسی تو را به ذکر ک
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.