خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر از واعظ میخواهد که از سرزنش و ملامت او دست بردارد، زیرا این سرزنشها مانند دود و بخار، تنها کدورت و ناراحتی به جا میگذارد. او از واعظ میخواهد که بگذرد و کینه را رها کند، همانطور که با رفتن زمستان، زمین بخار میانگیزد.
متن دارای مفاهیم عرفانی و اخلاقی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد. همچنین، درک کامل این شعر نیاز به آشنایی با اصطلاحات و استعارههای ادبی دارد که معمولاً در سنین بالاتر حاصل میشود.
شماره ۲۳۸ - واعظ، نفست ز می خمار انگیزد
واعظ، نفست ز می خمار انگیزد
دود از دل و جان خاکسار انگیزد ۱
از من بگذر، کدورت دل بگذار
کز رفتن دی، زمین بخار انگیزد ۲
دود از دل و جان خاکسار انگیزد ۱
از من بگذر، کدورت دل بگذار
کز رفتن دی، زمین بخار انگیزد ۲
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۳۷ - از سینه مرا نفس دژم میخیزد
گوهر بعدی:شماره ۲۳۹ - کو عشق که اهل درد را بشناسد؟
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.