خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر از حافظ است که به موضوعاتی مانند عشق، رنج، جنون، و تسلیم در برابر تقدیر میپردازد. شاعر از درد عشق و رنجهای ناشی از آن سخن میگوید و به دنبال رهایی از قید و بندهاست. همچنین، اشاراتی به مفاهیمی مانند گناه، بخشش، و روز جزا دارد.
مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه، همراه با اشارات به رنج و جنون، ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مضامین مانند گناه و جزا نیاز به بلوغ فکری دارند.
شماره ۴۴۳ - گر چو شمع آتش برآید از گریبان کسی
گر چو شمع آتش برآید از گریبان کسی
به که باشد گردنش بی طوق فرمان کسی ۱
معذرت خواهم، ندانم، یا کنم دعوای خون
گر رسد روز جزا دستم به دامان کسی ۲
کو جنون تا پنجهام قید گریبان بگسلد؟
پیرهن تا کی بود چون غنچه زندان کسی؟ ۳
ابر را نشنیدهام هرگز ببارد خون، مگر
بر گرفتند آستین از چشم گریان کسی؟ ۴
آتش جانسوز، میدانم کسی غیر تو نیست
بهر آن سوزم چو بینم داغ بر جان کسی ۵
از حریفان بیشتر بر روی ساقی واله است
از قدح ترسم، نباشد چشم گریان کسی! ۶
به که باشد گردنش بی طوق فرمان کسی ۱
معذرت خواهم، ندانم، یا کنم دعوای خون
گر رسد روز جزا دستم به دامان کسی ۲
کو جنون تا پنجهام قید گریبان بگسلد؟
پیرهن تا کی بود چون غنچه زندان کسی؟ ۳
ابر را نشنیدهام هرگز ببارد خون، مگر
بر گرفتند آستین از چشم گریان کسی؟ ۴
آتش جانسوز، میدانم کسی غیر تو نیست
بهر آن سوزم چو بینم داغ بر جان کسی ۵
از حریفان بیشتر بر روی ساقی واله است
از قدح ترسم، نباشد چشم گریان کسی! ۶
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۴۴۲ - از ره به خواهش دل شیدا چه میروی
گوهر بعدی:شماره ۴۴۴ - نخیزد از دل مرغان باغ، افغانی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.