خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر از عشق و جنون عاشقانه سخن میگوید، جایی که شاعر خود را مانند پروانهای میداند که در آتش عشق میسوزد اما نه به اشتباه. او از جدایی روز و شب، گذشتن از خرد در راه عشق، و گرمی دلش به سودای معشوق میگوید. در نهایت، عقلش در یافتن او در صحرای جنون ناتوان میشود.
مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه در شعر ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارههای پیچیده و مضامین عاشقانهی شدید مناسب سنین بالاتر است.
شماره ۴۴۱ - ما چو پروانه نسوزیم به داغ غلطی
ما چو پروانه نسوزیم به داغ غلطی
شمع در محفل ما سوخت دماغ غلطی ۱
روز ما را ز شب تیره جدا نتوان کرد
صبح برکرده ز خورشید، چراغ غلطی ۲
در ره عشق گذشتم ز خرد، گام نخست
که نیندازم از ره به سراغ غلطی ۳
مرده ساقی عشقم که به صد گردش جام
از حریفم ننوازد به ایاغ غلطی ۴
شکر لله که ز سودای تو گرم است دلم
نیستم سوخته چون لاله به داغ غلطی ۵
خویش را در دل صحرای جنون گم کردم
عقل در یافتنم سوخت دماغ غلطی ۶
شمع در محفل ما سوخت دماغ غلطی ۱
روز ما را ز شب تیره جدا نتوان کرد
صبح برکرده ز خورشید، چراغ غلطی ۲
در ره عشق گذشتم ز خرد، گام نخست
که نیندازم از ره به سراغ غلطی ۳
مرده ساقی عشقم که به صد گردش جام
از حریفم ننوازد به ایاغ غلطی ۴
شکر لله که ز سودای تو گرم است دلم
نیستم سوخته چون لاله به داغ غلطی ۵
خویش را در دل صحرای جنون گم کردم
عقل در یافتنم سوخت دماغ غلطی ۶
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۴۴۰ - به هوای صید یک ره، به گذار ما نیایی
گوهر بعدی:شماره ۴۴۲ - از ره به خواهش دل شیدا چه میروی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.