خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

شاعر از زیبایی‌های طبیعت و گل‌ها سخن می‌گوید، اما در عین حال از درد عشق و دل‌تنگی می‌نالد. او از بی‌وفایی معشوق و داغ دل شکسته خود می‌گوید و تنهایی و غم را تنها رفیق خود می‌داند.

متن دارای مضامین عاشقانه و غم‌انگیز است که درک آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسب‌تر است. همچنین استفاده از اصطلاحات و تشبیهات ادبی ممکن است برای کودکان قابل درک نباشد.

مشاهده کامل

شماره ۴۳۸ - هزار حیف که در بوستان رعنایی

هزار حیف که در بوستان رعنایی
شریک نکهت گل شد نسیم هرجایی ۱

به چشم مرغ چمن، داغ سنگ بر پهلو
نکوترست بر سر گل ز تماشایی ۲

نماند از مژه محروم، دیده ساغر
کند چو حسن تمام تو، مجلس‌آرایی ۳

هزاربار فزون آزموده‌ام دل را
نمی‌کند نفسی بی بتان شکیبایی ۴

بتان شهر نهادند داغ بر دل من
چو لاله نیست مرا داغ سینه، صحرایی ۵

به آفتاب پس از صبح کس نپردازد
ز خانه پیشتر از صبح اگر برون آیی ۶

پیام من همه شب ناله می‌برد به درش
چه احتیاج پی نامه، خامه فرسایی؟ ۷

رفیق من نشود غیر غم کسی قدسی
کجاست غم که به جان آمدم ز تنهایی ۸
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۴۳۷ - ز مو ضعیف‌ترم از غم میان کسی
گوهر بعدی:شماره ۴۳۹ - چو شمع امشب مرا در محفلش بار است پنداری
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.