خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر عاشقانه و عرفانی، از زبان شاعری است که از درد فراق و غم سخن میگوید و از معشوق خود سوالاتی میپرسد. شاعر از نشنیدن صدای مطرب غم شکایت دارد و از معشوق میپرسد که آوازش برای کیست. همچنین، شاعر از جمال معشوق و فریبندگی چشمهای او سخن میگوید و در نهایت، از بیخودی و حال خویش میگوید.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از اصطلاحات و تشبیهات پیچیده ادبی نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد.
شماره ۴۳۵ - ای عندلیب وصل، همآواز کیستی
ای عندلیب وصل، همآواز کیستی
دمساز ما غم است، تو دمساز کیستی ۱
نشنیده صوت مطرب غم، آنکه گویدم
آتشپرست شعله آواز کیستی ۲
نگذاشت رشک، ورنه جمالت نمودمی
آن را که گفت شیفته ناز کیستی ۳
قدسی ز حال خویشتن آگه نیابمت
بیخود چنین ز چشم فسونساز کیستی ۴
دمساز ما غم است، تو دمساز کیستی ۱
نشنیده صوت مطرب غم، آنکه گویدم
آتشپرست شعله آواز کیستی ۲
نگذاشت رشک، ورنه جمالت نمودمی
آن را که گفت شیفته ناز کیستی ۳
قدسی ز حال خویشتن آگه نیابمت
بیخود چنین ز چشم فسونساز کیستی ۴
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۴۳۴ - به نومیدی خوشم، ناکامیام کام است پنداری
گوهر بعدی:شماره ۴۳۶ - بهار رفت و نچیدم گل از بر رویی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.