خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

این شعر از حافظ است که در آن شاعر از درد عشق و رنجهای ناشی از آن سخن می‌گوید. او از داغ عشق، تیغ زبان دیگران، رنجهای روحی و جسمی، و حسادت اطرافیان می‌نالد. در عین حال، شاعر به محبت و عشق خود پایبند است و حاضر است برای آن جان خود را فدا کند.

مفاهیم عمیق عاشقانه و استفاده از استعاره‌های پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مضامین مانند رنج و حسادت نیاز به بلوغ ذهنی برای درک کامل دارند.

مشاهده کامل

شماره ۴۱۵ - در کوه و دشت، پهن شود تا نشان من

در کوه و دشت، پهن شود تا نشان من
ای لاله کاش داغ تو بودی ازان من ۱

از بس که حرف تیغ بتان شد زبانزدم
شد ریشه ریشه چون قلم مو، زبان من ۲

گر پهلویم چو شمع نمی‌داشت، چربیی
کی سوختی به علت، مغز استخوان من؟ ۳

در غیرتم که سایه چرا با تو همره است
دنبال کس مباد دل بدگمان من ۴

چشم حسود، بر دل چاکم خورد هنوز
رشکی که بر قفس نخورد آشیان من ۵

بالیده‌ام ز شوق، که مویی نمی‌زند
موی میان او ز تن ناتوان من ۶

هر ناله کز برای تو باشد توان شناخت
یا رب مباد گوش کسی بر فغان من ۷

سررشته محبت اگر آیدم به دست
سوزد چو شمع بر سر آن رشته، جان من ۸
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۴۱۴ - بیا ای عشق، ننگ عافیت از سرم وا کن
گوهر بعدی:شماره ۴۱۶ - سینه پیش غم جانانه چه خواهد بودن
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.