شاعر در این شعر از دردهای عاطفی و دلتنگیهای خود میگوید. او از معشوقی یاد میکند که در میان جمع حضور دارد و پروانهها برای او میسوزند. شاعر از گرفتگی دل در بهار و ترس از ناشکفته ماندن غنچهها میگوید. همچنین، از افکار پرشمار و ناتوانی در بیان آنها سخن میگوید و در پایان، از جستجوی معشوق در درون خود و نیافتن او ابراز ناامیدی میکند.
مفاهیم عمیق عاطفی و عاشقانه، استفاده از استعارهها و نمادهای ادبی پیچیده، و لحن غمگین و دلگیر شعر ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک یا مناسب نباشد. این شعر بیشتر برای نوجوانان و بزرگسالانی مناسب است که با ادبیات کلاسیک و مضامین عاشقانه آشنا هستند.
شماره ۳۹۵ - دردت به دل رسیده و از دل به داغ هم
مجلس بود به روی تو گرم و ایاغ هم ۱
دردی عجب نشسته مرا در کمین دل
ترسم دل مرا نگذارد به داغ هم ۲
معشوق هرکه هست در این انجمن، تویی
پروانه از برای تو سوزد، چراغ هم ۳
بی می، ز بس گرفتگی دل درین بهار
ترسم که غنچهای نگشاید به باغ هم ۴
گر فکر شعر کم کنم، از من عجب مدار
دارم هزار فکر و ندارم دماغ هم ۵
قدسی ز بس که آمده بودم ز دل به جان
نی بینمش به سینه، نه گیرم سراغ هم ۶
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.