خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر از حافظ، غم و اندوه ناشی از روزگار را بیان میکند و با استفاده از تصاویر شاعرانه مانند آفتاب، جام، و ستارهها، احساسات عمیق شاعر را درباره ناکامیها و رنجهای زندگی نشان میدهد. شاعر به دنبال آرامش و رهایی از این غمهاست اما به نظر میرسد که راهی برای فرار از آنها نمییابد.
مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی موجود در شعر ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اشارات و استعارات نیاز به دانش ادبی و تجربه زندگی بیشتری دارد.
شماره ۲۷۸ - ازان دل از غم ایام برنمیآید
ازان دل از غم ایام برنمیآید
که آفتاب می از جام برنمیآید ۱
ز زیر زلف برآمد رخش، که میگوید
که آفتاب، گه شام برنمیآید؟ ۲
بکن به ناخن خود، روی داغ و نام برآر
که بیخراش نگین، نام برنمیآید ۳
چه شد که رشک برد بر ستاره سیماب
دلم به محنت ایام برنمیآید ۴
نجات خویش ز گردون مجو که صید اسیر
به دست و پا زدن از دام برنمیآید ۵
به خلوتش لب ساغر، هلال عید بس است
ازان مَهم به لب بام برنمیآید ۶
ز لختهای جگر، اخگر است بر مژهام
ز شاخ، میوه من خام برنمیآید ۷
{بیاض} طلبی با فلک ستیزه مکن
{بیاض} به ابرام برنمیآید ۸
به کام خویش نشستی به بزم غم قدسی
دگر مگر که مرا کام برنمیآید ۹
که آفتاب می از جام برنمیآید ۱
ز زیر زلف برآمد رخش، که میگوید
که آفتاب، گه شام برنمیآید؟ ۲
بکن به ناخن خود، روی داغ و نام برآر
که بیخراش نگین، نام برنمیآید ۳
چه شد که رشک برد بر ستاره سیماب
دلم به محنت ایام برنمیآید ۴
نجات خویش ز گردون مجو که صید اسیر
به دست و پا زدن از دام برنمیآید ۵
به خلوتش لب ساغر، هلال عید بس است
ازان مَهم به لب بام برنمیآید ۶
ز لختهای جگر، اخگر است بر مژهام
ز شاخ، میوه من خام برنمیآید ۷
{بیاض} طلبی با فلک ستیزه مکن
{بیاض} به ابرام برنمیآید ۸
به کام خویش نشستی به بزم غم قدسی
دگر مگر که مرا کام برنمیآید ۹
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۷۷ - جز محبت، سینهام علم دگر پیدا نکرد
گوهر بعدی:شماره ۲۷۹ - خامه در وصف لبت کار مسیحا میکند
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.