خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

این شعر عاشقانه و عرفانی از درد عشق، جدایی، و جنون ناشی از آن سخن می‌گوید. شاعر از عشقی آتشین می‌گوید که جهان‌بینی او را دگرگون کرده و با خرد و سودای او درآمیخته است. همچنین، اشاره‌ای به تقدیر ازلی و تأثیر عشق بر جان انسان دارد.

مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه، همراه با اشارات به درد و جنون ناشی از عشق، ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، زبان شعر کلاسیک فارسی نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد.

مشاهده کامل

شماره ۲۳۴ - کی دواجو بود آن دل که ز دردش دم زد

کی دواجو بود آن دل که ز دردش دم زد
داغ بی‌دردی آنم که دم از مرهم زد ۱

با خرد روز ازل بر سر سودا بودم
عشق پیش آمد و سودای مرا برهم زد ۲

محنت هجر تو داند که چه با جانها کرد
شعله عشق تو داند که چه در عالم زد ۳

گوش کس باخبر از زمزمه شوق نبود
عشقت آن روز که ناخن به دل آدم زد ۴

ملک دنیا نبود منزل ارباب سرور
هرکه افتاد درین کوچه، در ماتم زد ۵

دست اکرام تو بود آنکه سحرگاه ازل
خوان بیفکند و صلا بر همه عالم زد ۶

عشق می‌گفت به گهواره دلم خوش طفلی‌ست
که در اول قدم، از پایه اعلا دم زد ۷

با جنون بود مرا سلسله پرشوری
عقل گم باد که این سلسله را بر هم زد ۸

تا سر از جیب برآورد دلم چون قدسی
دست در دامن آن طره خم در خم زد ۹
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۲۳۳ - گر گشایم لب دمی، عالم پر افغان می‌شود
گوهر بعدی:شماره ۲۳۵ - ز دلها درد دل برداشتن هم عالمی دارد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.