این شعر از درد و رنجی عمیق سخن میگوید که شاعر از ستم و بیداد متحمل شده است. او از تاریکی دل و حیرانی خود مینالد و از این که چراغ دلش به شمعی در شبستان تبدیل شده است. شاعر همچنین از رویگردانی معشوق و تأثیر منفی آن بر ایمان و دین خود شکایت میکند. او خود را پژمردهتر از گلهای خزان زده میداند و از ریزش خونابه از دیدهاش به دلیل حرمان و اندوه خبر میدهد.
محتوا شامل مضامین عمیق عاطفی و روحی مانند درد، اندوه و حیرانی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر سنگین و نامفهوم باشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند ستم و بیداد نیاز به درک بالاتری از زندگی و تجربیات انسانی دارد.
شماره ۱۷۵ - باز تیر ستمت رخنهگر جان که شد؟
دست بیداد تو مخصوص گریبان که شد؟ ۱
گشته تاریک مرا خانه دل حیرانم
که چراغ دل من شمع شبستان که شد ۲
سر ز من تافت سوی غیر، ببین کان سر زلف
رهزن دین که بود، آفت ایمان که شد ۳
ما ز گلزار خزان یافته پژمردهتریم
تا گل نازه ما زیب گلستان که شد ۴
باز از دیده قدسی شده خونابه روان
تا دگر ریش دلش تازه ز حرمان که شد ۵
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.