خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر از عشق، جدایی و رنجهای هجران سخن میگوید. شاعر خود را رهبر کاروان عشق میداند و از درد فراق و ناپایداری زندگی شکوه میکند. او همچنین به دشواریهای عشق و بلایای هجران اشاره میکند و آرامش را تنها در گرو گرفتاری میداند.
مفاهیم عمیق عاشقانه و غمانگیز، همراه با استفاده از استعارههای پیچیده، برای درک و تجربهی مخاطبان جوانتر ممکن است دشوار باشد. همچنین، مضامین جدایی و رنج عشق نیاز به بلوغ عاطفی دارد.
شماره ۱۱۹ - پیغام وداع آمد و با گوش به جنگ است
پیغام وداع آمد و با گوش به جنگ است
هجران به تو نزدیک شد ای جان، چه درنگ است ۱
ما قافلهسالار ره عشق بتانیم
در بحر بلا کشتی ما کام نهنگ است ۲
هر لحظه دلم را شکند یاد جدایی
ای وای بر آن شیشه که سیلیخور سنگ است ۳
آوارگی هجر بتان طرفه بلاییست
آسودهدل آنکس که گرفتار فرنگ است ۴
قدسی چه عجب گر گره افتاد به کارت
صد مطلب نایاب ترا در دل تنگ است ۵
هجران به تو نزدیک شد ای جان، چه درنگ است ۱
ما قافلهسالار ره عشق بتانیم
در بحر بلا کشتی ما کام نهنگ است ۲
هر لحظه دلم را شکند یاد جدایی
ای وای بر آن شیشه که سیلیخور سنگ است ۳
آوارگی هجر بتان طرفه بلاییست
آسودهدل آنکس که گرفتار فرنگ است ۴
قدسی چه عجب گر گره افتاد به کارت
صد مطلب نایاب ترا در دل تنگ است ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۱۸ - کعبه عشق است کانجا هیچ محمل ره نیافت
گوهر بعدی:شماره ۱۲۰ - مُردم ز بیخودی، بت خودکام من کجاست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.