خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این شعر از عشق و دلباختگی سخن میگوید و از رنجهای ناشی از این عشق، مانند اسارت در بلا و رشک بر دیگران، مینالد. همچنین، اشارهای به وفاداری خود و اسارت در تهمتهای دیگران دارد.
مفاهیم عمیق عاشقانه و استفاده از استعارههای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی مضامین مانند رنج عشق و تهمت نیاز به درک عاطفی بالاتری دارد.
شماره ۱۰۲ - خرم دلی که در خم زلف تو جا گرفت
خرم دلی که در خم زلف تو جا گرفت
آسوده آنکه خانه به کوی بلا گرفت ۱
خاک درت ز رشک نهفتم به آب چشم
تا چشم غیر، روشنی از توتیا گرفت ۲
تیر تو سر فرود نیارد به هیچ صید
مرغ دلم خدنگ ترا در هوا گرفت ۳
خلقی اسیر تهمت و من مجرم وفا
در قید او نماند کسی، تا مرا گرفت ۴
آسوده آنکه خانه به کوی بلا گرفت ۱
خاک درت ز رشک نهفتم به آب چشم
تا چشم غیر، روشنی از توتیا گرفت ۲
تیر تو سر فرود نیارد به هیچ صید
مرغ دلم خدنگ ترا در هوا گرفت ۳
خلقی اسیر تهمت و من مجرم وفا
در قید او نماند کسی، تا مرا گرفت ۴
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۰۱ - وعده وصل ار دهد، صبر تقاضا بس است
گوهر بعدی:شماره ۱۰۳ - تا صبا با آن سر زلف پریشان آشناست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.