خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری عاشقانه و عرفانی است که در آن شاعر از درد فراق و حسرت عشق سخن میگوید. او با استفاده از تصاویر زیبا مانند زلف یار، کعبه، تیر و چشمه حیوان، احساسات خود را بیان میکند. گریهای که در هر قطرهاش طوفانی نهفته است، نشاندهنده عمق غم و اندوه اوست.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن به بلوغ فکری و تجربهی عاطفی نیاز دارد. همچنین، استفاده از استعارههای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد.
شماره ۹۸ - آنکه در هر چین زلفش صدمه کنعان گم است
آنکه در هر چین زلفش صدمه کنعان گم است
چون توانم گفتنش کآنجا مرا هم جان گم است ۱
کعبه گویا شد بنا در روزگار بخت ما
ورنه چون در تیرگی چون چشمه حیوان گم است؟ ۲
بس که دایم حسرت تیر تو، راهم میزند
در میان دیده و دل لذت پیکان گم است ۳
همچو قدسی دور از آن آشوب جان، شام فراق
گریهای دارم که در هر قطرهاش طوفان گم است ۴
چون توانم گفتنش کآنجا مرا هم جان گم است ۱
کعبه گویا شد بنا در روزگار بخت ما
ورنه چون در تیرگی چون چشمه حیوان گم است؟ ۲
بس که دایم حسرت تیر تو، راهم میزند
در میان دیده و دل لذت پیکان گم است ۳
همچو قدسی دور از آن آشوب جان، شام فراق
گریهای دارم که در هر قطرهاش طوفان گم است ۴
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۹۷ - بازآی که سینهام کباب است
گوهر بعدی:شماره ۹۹ - هنوز چشم امیدم به رهگذاری هست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.