خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر از حافظ، بیانگر درد و رنج عاشقانه، ناامیدی و اندوه ناشی از عشق است. شاعر از غم و ننگ، تیرهای عشق، و رنجهای روحی سخن میگوید و به ناتوانی در رهایی از این دردها اشاره میکند. همچنین، مفاهیمی مانند عتاب و لطف معشوق، وصف طبیعت به عنوان نماد احساسات، و استعارههای زیبا از گل و خار در شعر دیده میشود.
این شعر دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربهی احساسی دارد. همچنین، برخی از استعارهها و اصطلاحات به کار رفته ممکن است برای مخاطبان کمسنوسال نامفهوم یا سنگین باشد.
شماره ۵۳ - غمش فشانده ز دامن غبار ننگ ترا
غمش فشانده ز دامن غبار ننگ ترا
کسی چه میکند ای دل فضای تنگ ترا ۱
ز بس که تیر ترا صید در نظر دارد
غلط نموده به مژگان پر خدنگ ترا ۲
به رنگ رنگ فغان خواب اختران بستم
که آفتاب نبیند به خواب رنگ ترا ۳
ز سینه ناوک جانان چو بیدرنگ گذشت
نیافتم سبب ای جان به تن درنگ ترا ۴
مرا نمیبری از ننگ نام و معذوری
به باد دادهام ای عشق نام و ننگ ترا ۵
به جز شکست دلم از دلت نمیآید
چه امتحان که نکردم به شیشه سنگ ترا ۶
عتاب و لطف بتان رازدار یکدگرند
کسی چو صلح نفهمد زبان جنگ ترا ۷
گمان برد که چون گل رسته در قبا بدنت
چو غنچه هرکه ببیند قبای تنگ ترا ۸
نفس ز سینه چنان بی تو میکشم دشوار
که گویی از دل خود میکشم خدنگ ترا ۹
ز سایهپروری این بس بود ترا ای گل
که آفتاب نیارد شکست رنگ ترا ۱۰
به دامنش نرسد تا ز بیخودی قدسی
ز جیب خویش رهایی مباد چنگ ترا ۱۱
کسی چه میکند ای دل فضای تنگ ترا ۱
ز بس که تیر ترا صید در نظر دارد
غلط نموده به مژگان پر خدنگ ترا ۲
به رنگ رنگ فغان خواب اختران بستم
که آفتاب نبیند به خواب رنگ ترا ۳
ز سینه ناوک جانان چو بیدرنگ گذشت
نیافتم سبب ای جان به تن درنگ ترا ۴
مرا نمیبری از ننگ نام و معذوری
به باد دادهام ای عشق نام و ننگ ترا ۵
به جز شکست دلم از دلت نمیآید
چه امتحان که نکردم به شیشه سنگ ترا ۶
عتاب و لطف بتان رازدار یکدگرند
کسی چو صلح نفهمد زبان جنگ ترا ۷
گمان برد که چون گل رسته در قبا بدنت
چو غنچه هرکه ببیند قبای تنگ ترا ۸
نفس ز سینه چنان بی تو میکشم دشوار
که گویی از دل خود میکشم خدنگ ترا ۹
ز سایهپروری این بس بود ترا ای گل
که آفتاب نیارد شکست رنگ ترا ۱۰
به دامنش نرسد تا ز بیخودی قدسی
ز جیب خویش رهایی مباد چنگ ترا ۱۱
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۵۲ - شب شود روز از خیال عارض جانان ما
گوهر بعدی:شماره ۵۴ - بیدرد خستهای که به درمان شد آشنا
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.