شاعر در این متن از درد فراق و عشق نافرجام میگوید. او از باد صبا میخواهد که پیامش را برساند و از گرفتاری در زلف یار شکایت میکند. شاعر از دوستانی که به یادش نیستند و دشمنانی که به بیدادش یاد میکنند، گله دارد. نالههای مرغ چمن در سحرگاه، حسرت او را بیشتر میکند. او از شب هجر و روز وصال میگوید و این که هیچ عذری نمیتواند او را شاد کند. شاعر از خرابی و ویرانی خانهاش میگوید و این که مانند گل نمیتواند آن را آباد کند. او از دوری از خرابات و نظربازی قدسیان سخن میگوید و این که استادش جز این شیوه به او نیاموخته است.
متن دارای مضامین عاشقانه و احساسی عمیق است که درک آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسبتر است. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیههای پیچیده ممکن است برای کودکان قابل فهم نباشد.
شماره ۴ - به پیامی که کند باد صبا یاد مرا
روم از دست ندانم که چه افتاد مرا ۱
به کمند سر زلف تو گرفتار مباد
آنکه خواهد کند از قید تو آزاد مرا ۲
دشمنی کر پی بیداد مرا یاد کند
به از آن دوست که هرگز نکند یاد مرا ۳
دوش وقت سحر از حسرت گل مرغ چمن
نالهای کرد که آورد به فریاد مرا ۴
آن ستم کرد شب هجر که در روز وصال
نتوان کرد به صد عذر ستم شاد مرا ۵
شاد از آنم به خرابی که چو ویران گردد
خانه چون گل نتوان ساختن آباد مرا ۶
آنچنان دور فتادم ز خرابات که دوش
سبحه چون آبله از دست نیفتاد مرا ۷
نکنم ترک نظربازی خوبان قدسی
به جز این شیوه نیاموخته استاد مرا ۸
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.