خلاصه و رده‌بندی سنی 18+

شاعر در این متن از درد عشق و جدایی می‌نویسد و از سرگشتگی و رنج دلش سخن می‌گوید. او به قدرت خداوند در آفرینش انسان اشاره می‌کند و از زیبایی‌های طبیعت و عشق الهی یاد می‌کند. در نهایت، از نازک‌شدن رشته‌ی زندگی و مرگ سخن می‌گوید.

متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن‌ها نیاز به بلوغ فکری و تجربه‌ی زندگی دارد. همچنین، برخی از واژگان و مضامین ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر سنگین یا نامفهوم باشد.

مشاهده کامل

شماره ۱۰۷۱ - این بار شد از دستم کار دل سرگشته

این بار شد از دستم کار دل سرگشته
اکنون منم و چشمی در خون دل آغشته ۱

پر شور شری دارم گو در سر این سر شو
بر جبهت من فطرت دیرست که بنوشته ۲

آب و گل ما شد خون از قدرت صنع او
ایزد گل آدم را بی فایده نسرشته ۳

بر بوی خط غلمان بر یاد خط رضوان
بنگر به لب سبزه بنشین به سر کشته ۴

نظاره گهی دارم صحراش ریاض خلد
یک روز نمی آیی با ما سر آن پشته ۵

بر مجلس عشاق آی بی خویشتن و بنگر
هم کشته در او زنده هم زنده درو کشته ۶

دردا که نزازی شد باریک تر از سوزن
هم عاقبت از جایی سر بر کند این رشته ۷
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۱۰۷۰ - هستم ز جام عشقت مست و خراب گشته
گوهر بعدی:شماره ۱۰۷۲ - زلف تو چون چشم مست تاب گرفته
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.