خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

این متن یک شعر ستایش‌آمیز و عارفانه است که در آن شاعر به مدح و ستایش یک شخصیت بزرگ (احتمالاً یک حاکم یا عارف) می‌پردازد. او برتری این شخصیت را در دین و دولت، قدرت و تدبیر، و فضیلت‌های اخلاقی می‌ستاید و خود را در خدمت او می‌داند. شاعر همچنین از غم‌ها و رنج‌های خود سخن می‌گوید و از این شخصیت بزرگ طلب یاری می‌کند.

متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و سیاسی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات کلاسیک فارسی دارد. همچنین، برخی از واژگان و مفاهیم ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.

مشاهده کامل

شماره ۵۶ - سر اکابر دولت صفی دولت و دین

سر اکابر دولت صفی دولت و دین
تویی که نیست تو را در جهان عدیل و نظیر ۱

به هر مهم که ضمیر تو خلوتی سازد
درون پرده بگنجد مدبر تقدیر ۲

به هر مقام که قدرت به صدر بنشیند
ز آستانه نیابد گذر سپهر اثیر ۳

به جمع روز و شب ار بر زمانه حکم کنی
روا ندارد بر امتثال آن تاخیر ۴

بزرگوارا دانند همگنان که نبود
به اردبیل مرا داعیی قلیل و کثیر ۵

برون ز خدمت تو مقصدی نداشته ام
چرا نمی گذرد یاد من تو را به ضمیر؟ ۶

ز خطه ای به تو افتاده ام که وقت وداع
صدور بر پی من ناله کرده اند و نفیر ۷

به صد هنر ز جهان بر سر آمدم چون ست
که مانده ام چو جهان پیش همت تو حقیر؟ ۸

فضیلتی که بر ابنای روزگار مراست
علی العموم شناسند ناقدان بصیر ۹

اگر به نسبت آن مکرمت طمع دارم
زمانه نیز سرافکنده ماند از تشویر ۱۰

ز روزگار مرا غصه ها بسی ست که نیست
مجال آن که کنم شمه ای از ان تقریر ۱۱

به پشتی کرمت کردم این عتاب که او
مشیر و محرم من بود اندرین تدبیر ۱۲

اگرچه رسم بزرگی تو به شناسی لیک
بگویمت سخنی از من آن به خرده مگیر ۱۳

کسی که بر همه احرار سروری جوید
روا ندارد در حق چون منی تقصیر ۱۴
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۵۵ - ای دیده روزگار ز دیوان جود تو
گوهر بعدی:شماره ۵۷ - ای طلعت تو دیده جان را به جای نور
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.