خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

این متن شعری است که در آن شاعر به ستایش و مدح یک شخصیت قدرتمند و با نفوذ می‌پردازد. او از عدالت و انصاف در عهد این شخصیت سخن می‌گوید و از روزگار شکایت می‌کند. شاعر خود را بنده‌ای می‌داند که در باغ ثنای این شخصیت رشد کرده است. او از مادر روزگار می‌خواهد که او را از دست حوادث نجات دهد و بدنامی روزگار را نپذیرد.

متن دارای مفاهیم عمیق و استعاری است که درک آن برای کودکان و نوجوانان کم‌سن‌وسال دشوار است. همچنین، برخی از مفاهیم مانند شکایت از روزگار و بدنامی آن ممکن است برای گروه‌های سنی پایین مناسب نباشد.

مشاهده کامل

شماره ۴۲ - ای گشته جهان جان ز مدحت

ای گشته جهان جان ز مدحت
همچون لب دلبران پر از قند ۱

چون ابر و گل ست ظلم و انصاف
در عهد تو این گری و آن خند ۲

یک روز به شب نشد که گردون
از هیبت تو سپر نیفکند ۳

من بنده که خاطرم نهالی ست
در باغ ثنای تو برومند ۴

بی برگی اگر چه گفتنی نیست
یکبارگیم ز بیخ بر کند ۵

فریاد مرا ز روزگار ست
تا چند ز روز گار تا چند ۶

ای مادر روزگار هرگز
تازاده به از تو هیچ فرزند ۷

تو وارث ملک روزگاری
در عهده توست قطع و پیوند ۸

از دست حوادثم برون کن
بدنامی روزگار مپسند ۹
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۴۱ - گر امین را به ولی عهد ملک
گوهر بعدی:شماره ۴۳ - ای فلک قدری که هر شب رای رو شنت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.