این متن شعری است که در آن شاعر از بزرگی و فضل یک شخصیت (احتمالاً معنوی یا تاریخی) سخن میگوید و تأثیرات مثبت او را در از بین بردن شبهات و انجام آرزوها توصیف میکند. همچنین، به مقایسههایی مانند جود و فضل بینهایت او با پدیدههای طبیعی اشاره شده است. در بخشی از شعر، شاعر به چالشهای زندگی و مقاومت در برابر سختیها میپردازد و در پایان، از ناتوانی خود در برابر سرنوشت سخن میگوید.
متن دارای مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی است که درک آنها ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد. همچنین، استفاده از اصطلاحات و تشبیهات پیچیده، فهم شعر را نیازمند سطحی از بلوغ فکری و ادبی میکند.
شمارهٔ ۳۱۵ - وله ایضا
گرد سواد شبهت، از روی دین بشستی ۱
پیشت نهاد گردون، هر ارزو که کردی
زان پیشتر که گفتی، زان بیشتر که جستی ۲
در نوبت بزرگی، هر چند چون فذلک
در آخر الزّمانی ، در مرتبت نخستی ۳
جود تو برتواتر ، چون حادثات گیتی
فضل تو بی نهایت، چون شکر تندرستی ۴
منسوخ شده بیک ره، در دور دانش تو
اعجاز نظم صاحب، تحسین شیخ بستی ۵
گردون که دایم آرد، هر سختیی برویم
آورد از طرفها، در کار بنده سستی ۶
از روی لاف گفتم، آرم به خاک پشتش
هر چند این حکایت ، خود بود محض رستی ۷
دستم ببست ناگه، وافکند زیر پایم
پس گفت خیز و بنما، این چابکی و چستی ۸
فریاد من رس اکنون، کم دست و پای بسته
با چون فلک حریفی باید گرفت کستی ۹
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.