شاعر در این متن از رها کردن رسم و آیین سروران قدیمی شکایت دارد و بیان میکند که نه تنها چاکران دیگر مورد ظلم قرار گرفتهاند، بلکه حتی در آسمان نیز علاوه بر ماه و خورشید، ستارگان دیگری وجود دارند. او همچنین به وجود توصدگران (ثروتمندان) زیاد اشاره میکند و میگوید که هنر و فضل و شعر همه یکسان شدهاند و او نیز مانند دیگران است. در نهایت، شاعر از جور روزگار شکایت میکند و میگوید که این نیز بر مشکلاتش اضافه شده است.
متن دارای مفاهیم انتقادی و فلسفی است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اشارات به ظلم و جور ممکن است برای سنین پایین مناسب نباشد.
شمارهٔ ۲۰۷ - ایضا له
رسم و آیین سروران دگر؟ ۱
نه هر آنکس که چاکریّ تو یافت
رفت در خون چاکران دگر؟ ۲
بر فلک گر چه ماه و خورشیدند
نیز هستند اختران دگر ۳
در سرای توصد گران بیشند
بر سرش گیر یک گران دگر ۴
هنر و فضل و شعر یکسونه
هستم آخر چو آن خران دگر ۵
بر من از روزگار جور بسیست
نهم این نیز هم بر آن دگر ۶
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.