خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از درد و رنج خود میگوید و از روزگار و حاکم زمانه شکایت میکند. او بیان میکند که در این شرایط سخت، هیچکس به فکر او نیست و حتی از خود میپرسد که چگونه میتواند به زندگی ادامه دهد. شاعر به وضعیت نابسامان خود و دیگران اشاره میکند و از بیعدالتی و بیتوجهی حاکمان گلایه میکند.
متن دارای مضامین عمیق فلسفی و اجتماعی است که درک آن برای سنین پایینتر دشوار است. همچنین، بیان درد و رنج و ناامیدی ممکن است برای مخاطبان جوانتر سنگین باشد.
شمارهٔ ۱۱۳ - ایضا له
ای صدر روزگار به عهد تو روزگار
خون دلم بشادی هر خس چه می خورد ؟ ۱
روزی ز روی لطف نگویی که خود فلان
در حالتی چنین خود رده کس چه می خورد؟ ۲
از خورد چونکه جانوران را گزیز نیست
دانم که نیست جان مقدّس ، چه می خورد؟ ۳
از ما نیافت هیچ و کسی دیگرش نداد
و او خود نداشت دستگهی ، پس چه می خورد؟ ۴
خون دلم بشادی هر خس چه می خورد ؟ ۱
روزی ز روی لطف نگویی که خود فلان
در حالتی چنین خود رده کس چه می خورد؟ ۲
از خورد چونکه جانوران را گزیز نیست
دانم که نیست جان مقدّس ، چه می خورد؟ ۳
از ما نیافت هیچ و کسی دیگرش نداد
و او خود نداشت دستگهی ، پس چه می خورد؟ ۴
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شمارهٔ ۱۱۲ - ایضا له فی صفة الفرس
گوهر بعدی:شمارهٔ ۱۱۴ - جواب نامهٔ صدر صفی الدّین یزدی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.