خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر از بیخوابی و اندوه خود میگوید و چگونه اشکهایش مانند مروارید بر گردن چشمهایش جاری شده است. او تا صبح بیدار مانده و اشکهایش را به آسمان سپرده است.
متن دارای مفاهیم عاطفی و ادبی پیچیده است که درک آن برای مخاطبان جوانتر دشوار بوده و ممکن است نیاز به تجربه و بلوغ احساسی بیشتری داشته باشد.
شماره ۶۱۶ - من دوش گشاده داشتم روزن چشم
من دوش گشاده داشتم روزن چشم
بستم ز گهر سلسله بر گردن چشم ۱
تا روز به نوک مژّه از بی خوابی
بر جیب سپهر دوختم دامن چشم ۲
بستم ز گهر سلسله بر گردن چشم ۱
تا روز به نوک مژّه از بی خوابی
بر جیب سپهر دوختم دامن چشم ۲
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۶۱۵ - تا کرد بروی تو نظر مردم چشم
گوهر بعدی:شماره ۶۱۷ - ای من ز پیت به خون بپرورده دو چشم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.