خلاصه و ردهبندی سنی
16+
در این متن، شاعر از عشق و اشتیاق خود به معشوق سخن میگوید. او به سوی دهان خندان معشوق میرود تا شکر پنهانی از آن بگیرد، اما معشوق پاسخ میدهد که شکر ندارد، اما اگر خواستار آن هستی، میتوانی در خمِ زلفِ او پنهان شوی.
این متن حاوی مفاهیم عاشقانه و استعاری است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد. همچنین، درک عمیقتر از مضامین ادبی و عرفانی نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.
شماره ۵۳۹ - دل رفت بسوی آن دهن خندانک
دل رفت بسوی آن دهن خندانک
تا بستاند زو شکری پنهانک ۱
گفتا که شکر نیست ولی گر خواهی
جایی که نهان شوی، خم زلف آنک ۲
تا بستاند زو شکری پنهانک ۱
گفتا که شکر نیست ولی گر خواهی
جایی که نهان شوی، خم زلف آنک ۲
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۵۳۸ - دی گفت ز زیر لب خندانک
گوهر بعدی:شماره ۵۴۰ - در تیره شبی چون سر زلفش تاریک
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.