این شعر از عشق نافرجام و رنجهای عاشق سخن میگوید. شاعر از نگاه تیز و لبهای شیرین معشوق مینالد، از وعدههای بیحاصل و ستمهای نگاهش شکایت دارد. عاشقان نومید از کوی معشوق برگشتهاند و مانند گل و لاله در پای او سر بر خاک مینهند. شاعر از معشوق میخواهد که اجازه ندهد زلفهایش همیشه باعث ناهمواری شود. هر بار که از وصل معشوق سخن میگوید، غم او دوباره زنده میشود. در دل شاعر، غم جای گرفته و صبر رخت بربسته است.
محتوا شامل مضامین عاشقانه و احساسی عمیق است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیههای پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد.
شماره ۱۳۶ - ای غمزۀ تیز تو جگر خواره
وی لعل تو طیرۀ شکر پاره ۱
هم وعدۀ تو دراز بی حاصل
هم چشم ضعیف تو ستمکاره ۲
برگشته بصد هزار نومیدی
از کوی تو عاشقان بیچاره ۳
همچون گل و لاله و خور پیشت
بر خاک همی نهند رخساره ۴
مگذار که زلفکان هندویت
ناهمواری کنند همواره ۵
هر گه که کنم حدیث وصل تو
گوید غم تو که هان، دگر باره ۶
شد در دل ما بدولت عشقت
غم خانه نشین و صبر آواره ۷
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.