این متن شعری است که از درد عشق و بیتوجهی معشوق سخن میگوید. شاعر از نادیده گرفته شدن احساساتش توسط معشوق شکایت دارد و بیان میکند که عشق او با بیمهری و دلآزاری پاسخ داده شده است. او از بیصبری خود در انتظار دیدار معشوق میگوید و اشاره میکند که معشوق حتی غم او را نیز درک نمیکند. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که حاصل عشق او جز اندوه و ناامیدی نبوده است.
این متن دارای مضامین عاشقانهای است که درک آن نیاز به بلوغ عاطفی دارد. همچنین، مفاهیمی مانند دلآزاری، اندوه و ناامیدی ممکن است برای مخاطبان کمسنوسال سنگین یا نامفهوم باشد. بنابراین، مناسبترین رده سنی برای این محتوا نوجوانان و بزرگسالان است.
شماره ۲۸ - خود تو را عادت دلداری نیست
کار تو جز که دل آزاری نیست ۱
چشم تو تا که چنین ریزد خون
هیچ باکیش ز بیماری نیست ۲
عشق و عاشق همه جایی هستند
کار کس نیز بدین زاری نیست ۳
رخت دل زیر و زبر کردم پاک
ذرّه ای صبر به دیداری نیست ۴
گفتمت نیست تو را خود غم من
سخت خاموشی و پنداری نیست ۵
خود گرفتم که ترا در حق من
هیچ اندیشۀ غمخواری نیست ۶
چه شود از سر بوسی برخیز
در تو این قدر کله داری نیست ۷
حاصل ما ز سر زلف تو جز
تیره رویی و نگوساری نیست ۸
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.