خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر از عشق، هجران، و رنجهای ناشی از آن سخن میگوید. شاعر از فراق معشوق و درد دوری مینالد و بیان میکند که عشق پایههای وجودش را متزلزل کرده است. او به یادآوری خاطرات معشوق و ناتوانی در رهایی از این دلبستگی اشاره میکند و از تسلط عشق بر عقل و خرد سخن میگوید.
محتوا شامل مضامین عمیق عاشقانه و احساسات پیچیدهای است که درک آن برای مخاطبان جوانتر دشوار بوده و ممکن است برای سنین پایین مناسب نباشد.
شماره ۹۹۹ - هر شب از ایوان به کیوان بگذرد فریادِ من
هر شب از ایوان به کیوان بگذرد فریادِ من
هر زمان در موجِ خون افتد دلِ ناشادِ من ۱
یا رب از من هیچ یاد آورد آنک از نزدِ او
تا برفتم یک نفس هرگز نرفت از یاد من ۲
جور هجران میکشم بر بویِ آن کز وصلِ او
باز بستاند شبی دیگر زمانه دادِ من ۳
عشق هر بارِ دگر بر من اساسی مینهاد
آمدهست این بار تا بر هم زند بنیادِ من ۴
با خردمندان اگر الفت ندارم باک نیست
عشق بر من عرضه کرد اوّل قدم استادِ من ۵
زین کمندم حالیا باری خلاصی روی نیست
محکم افتادهست قیدِ خاطرِ آزادِ من ۶
در نمیگنجد نزاری خانه بگرفتهست دوست
رخت گو بیرون بر از کنجِ خیال آبادِ من ۷
هر زمان در موجِ خون افتد دلِ ناشادِ من ۱
یا رب از من هیچ یاد آورد آنک از نزدِ او
تا برفتم یک نفس هرگز نرفت از یاد من ۲
جور هجران میکشم بر بویِ آن کز وصلِ او
باز بستاند شبی دیگر زمانه دادِ من ۳
عشق هر بارِ دگر بر من اساسی مینهاد
آمدهست این بار تا بر هم زند بنیادِ من ۴
با خردمندان اگر الفت ندارم باک نیست
عشق بر من عرضه کرد اوّل قدم استادِ من ۵
زین کمندم حالیا باری خلاصی روی نیست
محکم افتادهست قیدِ خاطرِ آزادِ من ۶
در نمیگنجد نزاری خانه بگرفتهست دوست
رخت گو بیرون بر از کنجِ خیال آبادِ من ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۹۹۸ - کُنج خراباتِ عشق، جای من و گنجِ من
گوهر بعدی:شماره ۱۰۰۰ - مرا جانانهای باید که باشد غم گسارِ من
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.