خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این شعر از عشق و اشتیاق فراوان خود به معشوق سخن میگوید. او بیان میکند که صبر و تحمل دوری از معشوق برایش ممکن نیست و زندگیاش پس از جدایی، تنها به نوحهسرایی و اندوه گذرانده میشود. شاعر از تلاشهای بیثمرش برای جلب توجه معشوق میگوید و غم فراق را توصیف میکند. او معشوق را به خورشید تشبیه میکند و از زیبایی بینظیرش سخن میگوید.
مفاهیم عمیق عاشقانه و استفاده از استعارهها و تشبیههای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، پرداختن به موضوعاتی مانند فراق و اندوه نیاز به سطحی از بلوغ عاطفی دارد.
شماره ۹۷۲ - ناگزیریست مرا شیفته رایی کردن
ناگزیریست مرا شیفته رایی کردن
صبر ممکن نبود تا تو نیایی کردن ۱
به حیاتت که از آن دم که وداعت کردم
کار من نیست به جز نوحه سرایی کردن ۲
خواستم باز نمودن به تو خود را الا
شرط مردی نبود خویش نمایی کردن ۳
یاد تو هر نفس از دل ببرد زنگ غمم
از که آموختی آیینه زدایی کردن ۴
زلف چوگان صفتت گوی دل از من بربود
بس نبودش مگر از حلقه ربایی کردن ۵
کاش بی روی تو شب روز نبودی که نظر
بی تو غبن است به خورشید سمایی کردن ۶
کیست خورشید که در حسن تو داخل باشد
زان که خارج بود از جغد همایی کردن ۷
لقمه ای گر به نزاری دهی از خوان وصال
سر فرو نایدش از چرخ گدایی کردن ۸
صبر ممکن نبود تا تو نیایی کردن ۱
به حیاتت که از آن دم که وداعت کردم
کار من نیست به جز نوحه سرایی کردن ۲
خواستم باز نمودن به تو خود را الا
شرط مردی نبود خویش نمایی کردن ۳
یاد تو هر نفس از دل ببرد زنگ غمم
از که آموختی آیینه زدایی کردن ۴
زلف چوگان صفتت گوی دل از من بربود
بس نبودش مگر از حلقه ربایی کردن ۵
کاش بی روی تو شب روز نبودی که نظر
بی تو غبن است به خورشید سمایی کردن ۶
کیست خورشید که در حسن تو داخل باشد
زان که خارج بود از جغد همایی کردن ۷
لقمه ای گر به نزاری دهی از خوان وصال
سر فرو نایدش از چرخ گدایی کردن ۸
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۹۷۱ - به گدایان نرسد شاه سواری کردن
گوهر بعدی:شماره ۹۷۳ - مرا به فخر بود طوق فقر در گردن
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.