خلاصه و ردهبندی سنی
18+
شاعر در این شعر از درد عشق و ناکامیهای خود میگوید. او از بیخبری دیگران از اضطراب درونیاش سخن میگوید و خود را عاشقی پیوسته میداند که در ازل مقبول نبوده است. شاعر از خرقهگریزی و میل به خرابات سخن میگوید و پارسایی را در پیالهای می میبیند. او خود را مستی نزار میخواند که حتی عاقلان از او گزند میبینند.
محتوا شامل مفاهیم عرفانی و اشاره به مصرف شراب (بهعنوان نماد عرفانی) است که درک آن نیاز به بلوغ فکری دارد. همچنین، برخی از اصطلاحات و مفاهیم مورد استفاده ممکن است برای مخاطبان جوانتر نامفهوم یا نیاز به توضیح داشته باشد.
شماره ۹۵۶ - چه غم که نیست مرا حاصل ای مسلمانان
چه غم که نیست مرا حاصل ای مسلمانان
ز چشمِ شوخ و دلِ غافل ای مسلمانان ۱
دلم ز دیده شود مبتلا و جان از دل
فغان ز دیده و آه از دل ای مسلمانان ۲
حسد برند که پیوسته عاشقی چه کنم
چو در ازل نبدم مقبل ای مسلمانان ۳
ز اضطرابِ به دریافتاده بیخبرست
قرار یافته بر ساحل ای مسلمانان ۴
ز خرقه سیر شدم مولعِ خراباتم
به خانقاه نیام مایل ای مسلمانان ۵
به یک پیاله می اثباتِ پارسایی را
هزار توبه کنم باطل ای مسلمانان ۶
همان نزاریِ مستم کز اعتبار انگشت
ز دستِ من بگزد عاقل ای مسلمانان ۷
ز چشمِ شوخ و دلِ غافل ای مسلمانان ۱
دلم ز دیده شود مبتلا و جان از دل
فغان ز دیده و آه از دل ای مسلمانان ۲
حسد برند که پیوسته عاشقی چه کنم
چو در ازل نبدم مقبل ای مسلمانان ۳
ز اضطرابِ به دریافتاده بیخبرست
قرار یافته بر ساحل ای مسلمانان ۴
ز خرقه سیر شدم مولعِ خراباتم
به خانقاه نیام مایل ای مسلمانان ۵
به یک پیاله می اثباتِ پارسایی را
هزار توبه کنم باطل ای مسلمانان ۶
همان نزاریِ مستم کز اعتبار انگشت
ز دستِ من بگزد عاقل ای مسلمانان ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۹۵۵ - مرا طاقت نمیباشد جدایی کردن از جانان
گوهر بعدی:شماره ۹۵۷ - بساز بر بط و برزن رهِ قلندریان
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.